مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى

49

تاريخ علماى بلخ ( فارسي )

ايام بهار ، آب اين نهر آن‌قدر زياد مىشود كه بخشى از آن به جيحون مىريزد . طعم آب اين رودخانه به غايت شيرين و سرد و گواراست ، آبى است چون زلال چشمهء حيوان كه زنگ دل را مىربايد و راحت جان مىآورد . اين رود پيش از تقسيم اگرچه كوچك به نظر مىآيد ، اما در وقت تقسيم پربركت مىباشد و بركتى كه در آن ديده مىشود قابل مقايسه با اصل نهر نيست . مورخان مىگويند : آن بركت از دعاى حضرت امير المؤمنين على ( ع ) و خليل الرحمن است كه در حقّ مردم بلخ فرموده‌اند . « اللهم بارك انهارها و اثمارها . » طول اين رودخانه در حدود چهل فرسنگ است و آبادانى بلخ به وجود اين رودخانه بستگى دارد » . « 1 » رياضى هروى در بحر الفوائد مىنويسد : « رودخانهء بلخاب از رود بندامير از ناحيهء باميان به خاك تركستان مىريزد و مردم بلخاب از آن كم استفاده مىكنند . اهالى بلخاب داراى مذهب تشيّع هستند » . « 2 » ابو زيد بلخى نقل كرده است : « در سرزمين ترك چهار نهر از جبال باميان سرازير مىشود : 1 - رود لغمان [ لاغمان ] ؛ 2 - رود مرغاب [ رود مرورود ] ؛ 3 - رود بلخاب كه بلخ را سيراب مىسازد ؛ 4 - رود هلمند « 3 » كه احتمال مىرود هرير رود باشد ؛ زيرا راه به تركستان دارد ولى هلمند راه به تركستان ندارد و به درياچهء هامون مىريزد . آخرين روستايى كه از آب بلخاب مشروب مىشود ، روستاى گورمار است . « 4 » مورخان يونانى مىگويند : رودخانهء باكتروس [ بلخاب ] از وسط شهر بلخ عبور مىكند ، بدان لحاظ بلخ را باختر مىخوانند . « 5 » اين همان رودى است كه از آن به نام رود بلخ ياد شده است ، حفص بن بخترى از امام صادق ( ع ) روايت مىكند كه : جبريل ، با پاى خويش پنج نهر كند كه زبانهء آب در پى آن مىآمد [ تا نهرها كنده شد آب جارى گشت ] : فرات ، دجله ، نيل ، مهران و نهر بلخ . پس هرچه اين رودها آب دهد و يا از آنها آب خورده شود ، از آن

--> ( 1 ) - بحر الاسرار ، ج 1 ، ص 167 . ( 2 ) - بحر الفوائد ، ص 47 . ( 3 ) - البدء و التاريخ ، ج 4 ، ص 60 . ( 4 ) - تذكرهء جغرافياى تاريخى ايران ، ص 4 . ( 5 ) - بلخ در تاريخ و ادب فارسى ، ص 65 .